تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers زندگي پرهام كوچولو www.parhaam.com
اين روزا همه اونقدر باهام حرف مي زنن كه من ديگه قاطي كردم ... نمي دونم جواب كدومشون بدم

يكي ميگه بگو بابا ... يكي ميگه چطوري ... يكي ميگه بگو ماما ... خلاصه منم تا ميتونم هي ق ق ميكنم ولي قاقا رو خوب ميگم ... يه ذره ديگه تمرين كنم همه چي رو راحت ميگم  

آخه بابايي بهم ياد داده  :                  خواستن توانستنه

اينم يه عكس قاقايي با دهن و چشم كاملا باز و دست در گوش :

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در پنجشنبه 1387/01/29 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در دوشنبه 1387/01/26 و ساعت 1:7 بعد از ظهر |
بابايي ياد داده هركي اذيتم كرد با مشت بزنم پاي چشش

اذيت مي كني ........... ؟؟؟؟

نه مثل اينكه داري باهام بازي ميكني ... پس بيا با هم بخنديم :

 

 

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در دوشنبه 1387/01/26 و ساعت 1:1 بعد از ظهر |
چند تا عكس كه تو عيد گرفتيم ببينين : خداييش خيلي باهالم نه ؟؟؟

عكس من و نسيم دختر عمه نرگس

نميزارن عطسه كنيم بابا ...

ها ااا چيه داداش ... دعوا داري ؟؟؟

مثل هميشه تو مهموني ها خوابم ... لباسم قشنگه ؟

تو مهموني ها همش بقل بابا مامان ساكت نشسته بودم

اين يكي محشره ... نه ؟

 

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در دوشنبه 1387/01/26 و ساعت 12:54 بعد از ظهر |
اين دستمال سر و لباس عمو حميد شوهر خاله سميرا خريده : رپ شدم ديگه

 

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در دوشنبه 1387/01/26 و ساعت 12:41 بعد از ظهر |
بعد از ورسك رفتيم قائمشهر خونه عفت خاله و عمو هاشم

البته دو روزي كه قائمشهر بوديم خونه همه خاله ها و عموهاي بابايي رفتيم از عمو بزرگه گرفته تا زمور خاله ... منم تا تونستم عيدي جمع كردم

سيزده بدر هم تو راه برگشت به تهران بوديم

خونه عمو مصطفي كه پسر عموي بابايي ميشه با پريا دخترش خيلي بازي كرديم ... كاش هم سن من بود يه ۱۰ ماهي از من بزرگتره ... ميگن بايد هميشه مرد از زن بزرگتر باشه تا با هم عروسي كنن

البته اين چند روزه خيلي ها منو برا دختراشون انتخاب كردن ... بايد حسابي بهش فكر كنم كه يه موقع بعد عروسي پشيمون نشم

اينم عكسهاي من و پريا خوشگه :

 

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در دوشنبه 1387/01/26 و ساعت 12:11 بعد از ظهر |
اولين مسافرت عيد رفتيم ورسك خيلي خوش گذشت  ...

اونجا خونه حميد عمو و كبري خاله بود همه بودن از رجا گرفته تا محمد مهدي بچه سپيده جون

شب بود كه رسيديم فردا صبح اول رفتيم زير پل ورسك بعدشم رفتيم سر خاك ننه ورسكي :

سيد فاطمه موسوي ... كاش هنوز زنده بود منم ميديدمش بابا اينا خيلي ازش تعريف مي  كنن ميگن از جاهاي ديگه مي اومدن پيشش شفا ميگرفتن ... خودش هم همش خواب امامزاده ها رو ميديده  وبراي تمام مرده هاش نماز مي خونده ... بابايي ميگه مثلا  نماز ظهرش ۳ ساعت طول مي كشيده            

خدا رحمتش كنه ... مثل اون خيلي كمه

البته براي تمام مرده ها از جمله بابابزرگ كريم خان هم فاتحه خونديم

ننه ورسكي و بابابزرگ پدربزرگ و مادربزرگ بابايي هستن

اينم چند تا عكس از ورسك و من :

اينم حميد عمو ... خيلي دوستش دارم

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در دوشنبه 1387/01/26 و ساعت 11:57 قبل از ظهر |
برنامه واكسن نوزادان :

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در دوشنبه 1387/01/26 و ساعت 11:16 قبل از ظهر |
واكسن دو ماهگي منو دكتر بني اعمام زد : جمعه ۹/۱/۸۷ 

سه تا بود يكد كه خوردم ... يكي تو دستم زد ... يكي هم به پام زد

خيلي گريه كردم پام خيلي درد گرفت ... دكتر بد ديگه دوستت ندارم حالا آمپول زدن با من بازي هم ميكنن ... بابايي خيلي از گريه من ناراحت بود ...

بعد از واكسن كمي تب كردم ... مثل اينكه طبيعي

قد و وزنم كرد : ۲۵۰/۵ دو ماهگي

دكتر ميگفت رشدم خوبه 

 

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در دوشنبه 1387/01/26 و ساعت 11:13 قبل از ظهر |
يه هفته اي بود دستشويي نميكردم ... البته جيش مي كردما تا دلتون بخواد 

بابا و مامان هم خيلي ناراحت بودن هركسي يه راه حل مي داد :

۱ - شياف كاركن شكم  ... نبايد انجام داد چون برا بچه خطرناكه

۲ - آب گوجه ... امتحان نكرديم

۳ - ايرادي نداره طبيعي بچه داره چاق ميشه     

۴ - نبات داغ و شربت لاكتولوز ... تاثيري نداشت  و ...

بالاخره بعد از يه هفته بابا و مامان منو بردن پيش دكتر بني اعمام اونم يه ماده اي به من زد كه بعد از ۵ دقيقه دستشويي كردم و خوب شدم ... خودش ميگفت يه تحريك روده لازم بور كه انجام داده و درمانش هم فقط همينه البته گفت اگر دستشويي نكردن بچه زياد طول بكشه نياز به عكس برداري و درمان جدي تري داره ... خلاصه گلاب به روتون من الان روزي يه بار به لطف دكتر دستشويي مي كنم

 

+ نوشته شده توسط سيد پرهام موسوي در دوشنبه 1387/01/26 و ساعت 11:5 قبل از ظهر |